ميرزا حسن حسينى فسايى
295
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
[ وقايع فارس در روزگار جلال الدين مسعود شاه ] در همين سال [ 738 ] : بعد از كشته شدن سلطان محمد خان ، ملك جلال الدين مسعود شاه « 1 » پسر امير شرف الدين شاه محمود اينجو كه مالك زمام وزارت عظمى بود از آذربايجان قاصد مملكت فارس كه ملك موروث او بود گرديد و بعد از ورود به شيراز ، ملك غياث الدين كيخسرو ، پسر شاه محمود اينجو ، به قاعده الملك عقيم ، مانع از مداخله برادر خود در امور دولتى گرديد . در ماه شعبان همين سال [ 738 ] : امير فخر الدين وزير ملك جلال الدين مسعود شاه را بكشت و غبار ملالت بر خاطر برادر خود نشانيد و ميانه دو برادر جنگ درپيوست و كيخسرو شكست يافت و اسير گرديد و بعد از زمانى وفات يافت ، پس ملك جلال الدين از برادر ديگر خود ملك شمس الدين محمد ، متوهم گشته او را در قلعه سفيد شولستان محبوس بداشت و خاطر خود را آرميد « 2 » . [ وقايع فارس در روزگار ساتى بيگ ] در سال 739 : امير شيخ حسن كوچك ، شاهزاده ساتى بيك دختر اولجايتو سلطان محمد - خدابنده را به پادشاهى برداشته ، نام او را در خطبه و سكه مندرج بساخت و به عزم استيصال امير شيخ حسن بزرگ حركت نمود و آذربايجان را متصرف گرديد و شهر سلطانيه و عراق عجم را به مصالحه به امير شيخ حسن بزرگ واگذاشت و چون امير شيخ حسن كوچك ، ملاحظه نمود كه مملكتى را نامزد زنى كردن امرى ناشايست است ، طوعا او كرها ، شاهزاده ساتى بيك را در ازدواج سليمان خان كه شاهزادهاى از نژاد هلاكو خان بود ، درآورد و او را به پادشاهى برگزيد و سلطنت او را رواجى داد « 3 » . [ وقايع فارس در روزگار سليمان خان ] در سال 740 : امير شيخ حسن كوچك كه مرجع تمامت امور ملكى و دولتى سلطان - سليمان خان بود ، برادر خود امير اشرف را والى عراق عجم نموده ، پسر عم خود امير پير حسين پسر امير شيخ محمود پسر امير چوپان سلدوز را حكمران مملكت فارس فرمود و چون به نزديكى فارس آمد ، ملك شمس الدين محمد شاه كه در قلعه سفيد محبوس بود ، از قلعه فرار كرده « 4 » به امير پير حسين پيوسته ، جلوكش سپاه او گرديد و چون از بلوك كمين راه را گردانيد از ارسنجان و كربال به سروستان رسيدند ملك جلال الدين مسعود شاه با لشكر خود در سروستان به آنها رسيد و بعد از جنگ ، لشكر مسعود شاه ، شكست يافت و مسعود شاه فرار نمود و امير پير حسين به شهر شيراز درآمد و نزديك به ماهى كه متمكن گشت ، ملك شمس الدين محمد شاه را بيگناه بكشت « 5 » و خبر من اعان ظالما فقد سلطه اللّه عليه « 6 » را استوار نمود و شيرازيان بعد از اطلاع بر قضيه ، بر پير حسين شوريده ، لشكرش را شكسته ، از شهر گريزانيدند و اموالش را به غارت بردند و ملك جلال الدين - مسعود شاه ، بعد از دو سه روز با فر گرگينى وارد شيراز گرديد « 7 » . در سال 741 : امير پير حسين ، لشكرى فراهم آورده ، در نزديكى شيراز ، با ملك جلال الدين مسعود شاه جنگ كرد و مسعود شاه را شكست فاحش داد و مسعود شاه به جانب لرستان گريخته
--> ( 1 ) و ( 2 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 105 . ( 3 ) . ر ك : تاريخ مغول ، ص 356 . ( 4 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 105 . ( 5 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 105 . ( 6 ) . كسى كه ستمگرى را يارى دهد خداوند همو را بر خود وى چيره مىسازد . ( 7 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 105 .